خورشاه بن قباد الحسينى
208
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شروانيان دست به هم داد و مملكت شروان از دست شروانيان بيرون رفت ، چنانچه بعد از اين رقمزدهء كلك بيان خواهد گشت ، ان شاء اللّه تعالى . ذكر سلطنت شاهرخ سلطان بن مظفّر ميرزا بن شيخ شاه و مآل حال او چون شاهرخ سلطان به استصواب اكابر و اشراف شروان بر سرير مسند آن ولايت متمكّن گشت و قلندر بيك بر احوال او مطّلع گرديد ، سپاه خويش را فراهم آورده از محمودآباد و ساليان به طرف شماخى روان شد و چون ابتداى جلوس شاهرخ سلطان [ 159 ] بود و هنوز امور سلطنت او انتظامى پيدا نكرده بود قوت مقابله و مقاتله با خصم بىباك در حيّز مكنت خود نديد ؛ در اثناى فصل شتا كه كثرت برف و برودت هوا به درجهء اعلى رسيده بود مركز دولت را خالى ساخته به جانب حصار بيقرد كه احكم قلاع و بقاع آن ديار است توجّه نمود و قلندر بيك بىاستعمال محاربه و مضاربه « 1 » بر دار الملك شماخى مستولى شده آغاز بىاعتدالى نمود و دست به هرگونه بىحفاظى برآورد . از اين سبب طباع اهالى و ساكنان آن ديار از طور ناهموار او متنفّر گشته سر از طوق متابعت او بيرون كشيدند و هنوز چهل روز از اقامت او به شماخى نگذشته بود كه شاهرخ سلطان را با لشكر فراوان بر سر او آوردند . قلندر را وهم و هراس تمام بر باطن مستولى شده از وفور قلق و اضطرار طريق هزيمت و فرار اختيار كرده باز به طرف محمودآباد و ساليان روان شد و شاهرخ سلطان كرة بعد اخرى بر تختگاه شماخى استقرار پذيرفته فرمانروا گشت و سپاه نصرتدستگاه را از عقب قلندر بيك نامزد كرد . شروانيان به موجب فرمان ، آن سرگشته را تعاقب نموده در نواحى محمودآباد و ساليان به وى رسيدند و سر سركشش را از تن جدا ساخته به درگاه شاهرخ سلطان بردند . پرى خان خانم چون ديد كه ايالت آن ولايت بر شاهرخ قرار يافت ، توقّف در آن ديار مصلحت نديد . هر چند شاه و سپاه از در مبالغه و الحاح درآمدند و التماس نمودند كه به قاعدهء معهود
--> ( 1 ) . ت : « و مضاربه » ندارد .